تبليغاتX
دیگر، وبلاگ ادبیات و هنر

!آن پرسش سوزان؟
87/09/28

   چگونه است که تو بی من زنده یی
    و من با توهم
   هزار بار می میرم؟
 

بازی کودکانه یی است که در آن افرادی در میانه ی میدان می ایستند و دو نفر از دو طرف توپی را به قصد اصابت به آن ها به سویشان پرتاب می کنند. و آنها باید جاخالی بدهند و اگر توپ به آنها خورد، اصطلاحاً سوخته و از میدان به در می شوند؛ اگر هم آنقدر زیرک باشند که توپ را با دست در هوا بقاپند، امتیاز می گیرند و بازی اینگونه ادامه می یابد تا... این بازی را اغلب در کودکی انجام می دادیم و بسیار مهیج و مفرح بود.
بازی کودکانه یی است زندگی. انس و الفت ندارد این دیار بی پیر بی مروت که یک یک دلباخته مان می کند و تک تک دلشکسته. دوستانم را، از وقتی فهمیدم دوست یعنی چه و عاشق شدم. همه از دست داده ام، نه با خشم و نزاع و نه با ترک و جدایی، بلکه با سفر. همه سفر کرده اند و ما به قول آن که گفته: «همه عمر دیر رسیدیم» چرا؟ کاش ـ از آن کاش های محال ـ می شد دوباره روزی دور هم بود و ماند تا ابد و خواند سرود آزادی... لعنت به نازی آباد لعنت به این بی پیر زمان که دورمان می کند، جوان نشده می کشدمان... لعنت
مچاله شده ام رفیق، کجایی... دلم می خواهد گریه کنم. دلم می خواهد بمیرم
دیگر توان ادامه دادن ندارم. تنهایم و تنها و تنها و تنها...

یک مدتی عذر من را بپذیرید که به روز نخواهد شد این صفحه ی مجاز!

تا دیدار

 

نگره‌یی نوین پیرامون مساله‌ی ایران
87/09/23


جامعه‌ی ایران قبل از انقلاب یک جامعه‌ی روستایی بود. طبق آمار ۷۵ درصد مردم ایران روستایی بودند. بعد از رفورم یا اصلاحات ارضی روستاییان کنده شدند آمدند به شهرها و شهرها را انباشتند و آن حالت اعتدالی که وجود داشت بین شهرهای نیمه‌سنتی و سنتی ما با روستاها، مبادلات تغییر کرد، مناسبات تغییر کرد و نیروهایی با ذهنیت روستایی وارد شهرها شدند... آنچه روستاییان ما به شهرها آوردند، بدیهی‌ست که فرهنگ سنتی خودشان بود. و فرهنگ سنتی روستایی، اگرچه مجذوب ظواهر شهر می‌شود، بخصوص در حوزه‌ی مصرف، ولی آن بطن ذهنی‌‌یی که همراه دارد، به سرعت تغییر نمی‌کند... در نتیجه عملا یک انقلاب روستایی در سال ۱۳۵۷ رخ داد. با نگاهی تاریخی، این انقلاب روستایی از انباشت شهرها، از مردمی که در روستا هم چیزی نداشتند و آمده بودند به شهرها ناشی می‌شد. اول در حاشیه‌ی شهرها، و بعد وارد شهرها شدند، و بعد به‌تدریج وارد سیستم اقتصادی نوع خاصی که در کشور ما هست شدند، و در مجموع آن ذهنیت حاکم بر جامعه‌ی ایران شد. یعنی انقلابی که می‌بایستی به جلو حرکت می‌کرد، چون بی‌هنگام بود، به خود بازگشت. [+]
به باور ژيل كپل، اسلام‌شناس و ایران‌شناس فرانسوى در كتاب پرفروش خود زير عنوان «كتاب سياه جهاد؛ ظهور و زوال اسلام‌گرايى» جوانانى كه پيش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران از روستاها روانه‌ى شهر شده و خواندن و نوشتن را آموخته و با زندگى شهرى و امكانات آن آشنا شده بودند، گرايشات مذهبى شديدترى از خود نشان مى‌دادند. و با ورودشان به دانشگاه‌ها (بيشتر در رشته‌هاى فنى‌) به آگاهى سياسى دست يافتند و بدليل نبود مشاركت سياسى در حاكميت رژيم پهلوى به ايدئولوژى‌هاى ماركسيستى و اسلامى و يا التقاطى دست يازيدند و يا از ايدئولوژى جهان سومى على شريعتى متأثر شدند. وی معتقد است: حتا نیروهای محرکه‌ی انقلاب ۵۷ که یک بخش‌شان از جنبش‌های چریکی بودند، در واقع فرزندان انقلاب سفید بودند. یعنی این‌که در پی اصلاحات ارضی، جوان‌ها در اثر بسط یک رفاه نسبی که در سطح جامعه ایران ایجاد شد، به شهرها آمدند و به نوعی شورشی شدند، آنهم به دلیل عدم امکان مشارکت سیاسی. [+]

[+] |
لوح يادبود تقی ارانی در برلين
87/09/18


خسرو شاکری، روزنامه اعتماد ملی: در كشور‌هاي اروپايي رسم است كه نسبت به شخصيت‌هاي بنام علمي، فرهنگي، و بعضا سياسي به ترتيب‌هاي گوناگون اداي احترام شود و مثلا‌، با گذاردن نام آنان بر كوچه‌ها، خيابان‌ها و ميدان‌ها، خاطره آنان زنده نگه داشته مي‌شود.
يكي ديگر از راه‌هاي اداي احترام به آنان و گراميداشت خاطره ايشان نصب يك لوح يادبود بر سر در برخي از منازلي است كه چنين شخصيت‌‌هايي در آنها مي‌زيستند. در اين كشور‌ها حتي گاه ديده مي‌شود كه براي قدرداني از يك نويسنده، دانشمند، موسيقيدان، يا شخصيت سياسي خارجي بزرگ، نام وي بر خيابان يا بر همين نسق، اگر يك شخصيت خارجي در شهري زيسته باشد، براي حفظ خاطره تاريخي حيات او در آن شهر، يك لوح يادبود بر سردر منزل محل اقامت وي نصب مي‌شود.
در كشور ما، در دوران پهلوي نام برخي از شخصيت‌هاي سياسي خارجي كه به ايران خدمتي نكرده، بل از سلطنت پهلوي حمايت كرده بودند بر خيابان‌هايي نهاده مي‌شد؛ براي نمونه، خيابان چرچيل. اما، به دليل عناد سياسي، نه‌فقط نام برخي از كساني كه خدمات بزرگي به كشور كرده بودند بر هيچ خياباني نهاده نمي‌شد، بل حتي ذكر نام آنان در كتب تاريخي و روزنامه‌ها هم ممنوع بود؛ مثلا‌ نام دكتر مصدق.
در عصر پهلوي، سفارتخانه‌هاي رضاشاه و فرزند او محمدرضا سخت مي‌كوشيدند برخي كشور‌هاي اروپايي را قانع سازند كه نام يك ايراني صاحب‌نام يا حتي نام پايتخت، تهران، را بر خياباني در يكي از پايتخت‌هاي اين يا آن كشور‌ها بنهند اما تنها موفقيتي كه در اين زمينه به دست آوردند نامگذاري خياباني به نام فردوسي و كوچه‌اي به نام تهران (هر دو در برزن هشتم شهر پاريس) بود، آن هم با اعمال فشار و معامله پاياپاي!
تحول جديدي كه ما اكنون شاهد هستيم اين است كه شهر برلين داوطلبانه نخستين گام را در قدرداني و به يادداري از يك ايراني دانشمند و كوشنده ضدفاشيست برداشته است؛ بدين معني كه بنابر رسم رايج در كشور‌هاي اروپايي بر سردر منزل محل سكونت دكتر تقي اراني(۱) طي دوران اقامتش در پايتخت آلمان 288-1922/07-1301- در / Fasanen strasse خيابان قرقاول‌ها - يك لوح يادبود نصب كرده است.(۲)
خانه‌اي كه دكتر اراني در آن مي‌زيست، پس از جنگ جهاني دوم و تعمير يا بازسازي خانه‌هاي صدمه‌ديده، به هتلي تبديل شده است؛ امري كه موجب مي‌شود بسياري از آلمانيان شهر‌هاي ديگر آن كشور و خارجياني كه در آن هتل اقامت مي‌گزينند نيز با نام دكتر اراني چون يك دانشمند و مبارز ضدفاشيست آشنا شوند.

گراور صفحه روزنامه اعتماد ملی دوشنبه/ آذر 18/ 1387


پي‌نوشت‌ها:
1-براي مطالعه زندگي و انديشه‌هاي او، بنگريد به كتاب اين مولف، تقي اراني در آينه تاريخ، تهران، نشر اختران، 1387.
2-شايسته يادآوري است كه چند سال پيش نيز تنديسي از بنـو انه زورگ Benno Ohnesorg، دانشجوي آلماني‌اي كه به هنگام تظاهرات دانشجويان ايراني و آلماني عليه محمدرضاشاه، در دوم ژوئن 1967، توسط پليس كشته شد، در كنار در ورودي اپراي برلين براي يادبود قتل وي نصب شده است.

 

[+] |
جلوگیری از برگزاری دهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در امامزاده طاهر کرج
87/09/15


محمد مختاری و محمد جعفر پویندهرادیو فردا طی خبری اعلام کرد: مراسم دهمین سالگرد کشته شدن «محمد مختاری» و «محمدجعفر پوینده» با عنوان «۱۰ سال؛ نه خاموشی و نه فراموشی» که قرار بود ساعت ۱۴ تا ۱۶ روز جمعه بر سر مزار آنها در امامزاده طاهر کرج برگزار شود، بدون انجام برنامه‌های پیش‌بینی شده پایان یافت.
در همین زمینه بخش فارسی خبرگزاری آلمان گزارش داد: در این مراسم قرار بود سیمین بهبهانی شاعر معاصر، شعری در رثای درگذشتگان بخواند. علی‌اشرف درویشیان، نویسنده و عضو کانون نویسندگان نیز قرار بود متنی را قرائت کند. همچنین سیدعلی صالحی و ناهید کبیری نیز قرار بود اشعاری را بخوانند. همسر مجید شریف، یکی دیگر از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای نیز، بنا بود یکی از شعرهای همسرش را قرائت کند. اما از سوی مسئولان امام‌زاده طاهر و نیز رئیس کلانتری مهرشهر که خود شخصا در محل حضور داشت از اجرای این مراسم جلوگیری شد.
پیشتر مریم مختاری، همسر محمد مختاری، با اعلام چگونگی برگزاری این مراسم یادبود گفته بود که در این مراسم پیام «سهراب مختاری» و «سیما پوینده» که در خارج از کشور به سر می‌برند، خوانده خواهد شد و تعدادی از شاعران نیز به شعرخوانی می‌پردازند.
در مراسم دهمین سالگرد محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، چهره‌هایی از اعضای کانون نویسندگان ایران از جمله خانم سیمین بهبهانی حضور داشتند.
از نکات قابل توجه در این مراسم برخورد مریم حسین‌زاده، همسر محمد مختاری بود که پس از ممانعت از برگزاری مراسم اعلام کرد به احترام کسانی که از راه دور برای شرکت در این مراسم آمده‌اند و نیز به نشانه اعتراض به برگزارنشدن مراسم، تا ساعت چهار بعدازظهر که قرارمان بوده اینجا می‌ایستیم و گفت: «به هرحال ما اینجا تصمیم گرفتیم همه‌مان سکوت کنیم، سکوت را به علامت اعتراض حفظ بکنیم. و من تشکر بکنم از همه‌ی این دوستانی که از راههای خیلی دور آمدند و در مراسم سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده شرکت کردند. از همه‌شان تشکر می‌کنم».
شایان ذکر است که بیش از ۶۰۰ نفر برای شرکت در این مراسم در امامزاده طاهر کرج حضور به هم رسانده بودند.

کانون نویسندگان ایران به مناسبت دهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوینده دو پوستر طراحی و منتشر کرد که می توانید آنها را ببینید: (1) و (2)

[+] |
ده سال نه خاموشی نه فراموشی
87/09/14

....اين غيبت از حضور من اکنون واقعی تر است
قانون اين خيابان ساده است
از گوشه های پرت دنيا نيز هر کس می تواند به اين زوال بگرود...

محمد مختاری


محمد مختاری و محمد جعفر پوینده

دهمین سالگرد قتل دو سرو آزاده و ندای ماندگار آزادی اندیشه و بیان،
محمد مختاری و محمد جعفر پوینده
روز جمعه پانزدهم آذر ماه از ساعت ۱۴ تا ۱۶ در امامزاده طاهر کرج برگزار می شود

 

اطلاعیه‌ کانون نویسندگان ایران
درباره‌ شرکت در مراسم بزرگداشت محمد مختاری و محمد جعفر پوینده


مردم شریف و آزاده!
امسال دهمین سالمرگ جان باختگان راه آزادی، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، است. به همین مناسبت، خانواده‌های آن جان‌باختگان مراسمی را در ساعت ۲ تا ۴ بعدازظهر روز جمعه ۱۵ آذر در امامزاده طاهر کرج برگزار می‌کنند. ما ضمن شرکت در این مراسم چشم به راه حضور یاران و همگامان آن جان‌های آزاده خواهیم بود.

کانون نویسندگان ایران
۱٣ آذر ۱٣٨۷

[+] |
سیزدهم آذر، روز مبارزه با سانسور، اطلاعيه کانون نويسندگان ايران
87/09/13
 

من با سانسور مخالفم

آزادی انديشه و بيان حق طبيعی هر انسانی‌ست، زيرا به طور طبيعی هر انسانی می‌انديشد و هيچ دليل طبيعی نيز برای جلوگيری از بيان انديشه‌ی او وجود ندارد. آن چه موجب سلب اين حق از انسانی می‌شود، منافع نظام‌هايی است که برای تداوم خود در صدد حذف انديشه‌ی مخالف برمی‌آيند. به اين ترتيب اکنون اين حق طبيعی کم و بيش در سراسر جهان- گيريم به درجات مختلف- از سوی مراجع قدرت از افراد انسان سلب می‌شود. اما سلب آزادی بيان تنها با توقيف کتاب‌ها، نشريات و روزنامه‌ها يا جلوگيری از نشر و پخش آثار نويسندگان و انديشمندان صورت نمی‌گيرد. حذف فيزيکی صاحبان قلم و انديشه و تعقيب و آزار آنان نيز شکل ديگری از سرکوب آزادی بيان است. هرساله صدها انديشمند، نويسنده و روزنامه‌نگار تنها به دليل انتشار انديشه‌ها و عقايد خود يا کوشش برای بيان و افشای واقعيت‌های اجتماعی به قتل می‌رسند، به زندان می‌افتند، يا به شکل‌های ديگر تحت فشار و تعقيب قرار می‌گيرند.
بنا به آمار گزارشگران بدون مرز، فقط در سال ۲۰۰۶، ۹۵ روزنامه‌نگار کشته و ۱۳۵ نفر زندانی شده‌اند. در مورد نويسندگان و انديشمندانی که صرفا به دليل ابراز عقايد و بيان انديشه‌های خود کشته يا زندانی شده‌اند آماری در اختيار نداريم، اما پيوسته شاهد اخبار پراکنده از اين دست نيز هستيم.
اما وضع ايران از بيشتر کشورهايی که در آن‌ها آزادی انديشه و بيان سلب می‌شود، وخيم‌تر است. البته جامعه ايران و به‌ويژه نويسندگان و هنرمندانِ آن سال‌‌هاست که با پديده‌ی سانسور دست به گريبان‌اند؛ اما ظرف دو سه سال اخير اين پديده چنان دامنه‌ی گسترده‌ای يافته است که جز قلع و قمع فرهنگی نامی بر آن نمی‌توان نهاد. انبوه کتاب‌هايی که ماه‌ها و سال‌ها در انتظار اخذ مجوز در ساختمان ارشاد بر روی هم انباشته می‌شوند گواه اين مدعاست،‌ و اين در حالی‌ست که متوليان سانسور مطالب بسياری از کتاب‌هايی را هم که اجازه انتشار می‌يابند دستکاری و در آن‌ها اعمال نظر می‌کنند. علاوه بر اين، سينما،‌ تئاتر، موسيقی، وبلاگ‌نويسی، سايت‌های اينترنتی و ديگر عرصه‌های انديشه و بيان نيز از اين دست‌اندازی‌ها که هر روز شديدتر می‌شود در امان نيستند. مجموع اين شرايط معنايی جز سرکوب خلاقيت و ممانعت از ابراز وجود نويسندگان و هنرمندان ندارد. دستگاه سانسور در حقيقت نه کلمه و تصوير، بلکه خودانگيختگی و ابراز آن را که حق طبيعی هر انسانی‌ست سلاخی می‌کند و به اين ترتيب حق جامعه را برای برخورداری از ادبيات و هنرِ غيرحکومتی و پيشرو لگدمال می‌سازد.
کانون نويسندگان ايران که دو تن از چهره‌های برجسته آن، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، در سال‌های اخير در راه آزادی انديشه و بيان جان باخته‌اند، به پيروی از اصول مندرج در منشور خود، در برابر اين موج رو به گسترش سانسور که بسياری از نويسندگان و هنرمندان را در عمل خانه‌نشين کرده و آثار آنان را در محاق فرو برده است، اعتراض و انزجار خود را اعلام می‌کند.
در همين راستا، کميته مبارزه با سانسورِ کانون روز ۱۳ آذر را به ياد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام و از نويسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور می‌خواهد تا صدای اعتراض خود را با صدای ما درآميزند. باشد که روزی سايه سنگين سانسور از سر ادبيات و هنر برداشته شود.

نويسندگان و هنرمندان در ايران و جهان !
اتحاديه‌های نويسندگان !
انجمن‌های قلم در سراسر جهان‌ !
شما را فرا می‌خوانيم تا ضمن به رسميت شناختن اين روز، از حرکت ما در مبارزه با سانسور به هر طريق ممکن حمايت کنيد.

کميته‌ مبارزه با سانسور
کانون نويسندگان ايران

۲۲ آبان ۱۳۸۷
kanoon.nevisandegan.iran@gmail.com

[+] |
!به یاد آر
87/09/10


بیانیه‌ کانون نویسندگان ایران به مناسبت دهمین سالگرد جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده

مردم آزاده !
ده سال پیش در پی بسترسازی سرکوب آزادی‌خواهان و روشنفکران از راه تدارک و پخش برنامه «هویت» از سیمای جمهوری اسلامی، طرح به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان، احضار فعالان فرهنگی و روشنفکران مستقل و متعهد به دادگاه انقلاب اسلامی، تهدید و پاپوش‌دوزی و آدم‌ربایی و سرانجام سر به نیست کردن احمد میرعلایی، غفار حسینی، حمید حاجی‌زاده و فرزند خردسال‌اش و... فعالان کانون نویسندگان ایران، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ربوده شدند و به فجیع‌ترین شکل به قتل رسیدند. طی ده سالی که از قتل‌های سیاسی خزان ۱٣۷۷ می‌گذرد نه تنها آمران و عاملان این قتل‌ها به سزای اعمال تبه‌کارانه‌ی خود نرسیدند، بلکه ناصر زرافشان، وکیل شجاع خانواده‌های مقتولان نیز که «جرم‌اش این بود که اسرار هویدا می‌کرد» بر اساس حکمی ظالمانه پنج سال از عمر خود را در زندان سپری کرد. در این ده سال، نه تنها کمترین گشایشی در فضای جامعه پدید نیامد بلکه دامنه سرکوب و داغ و درفش، این بار به شیوه‌های دیگر، بیش از پیش گسترش یافت و کارگران، زنان، دانشجویان، فعالان اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نویسان و در یک کلام همه‌ی کسان و گروه‌هایی را در برگرفت که از وضع فلاکت‌بار موجود به جان آمده‌اند و در عین حال خواهان تنفس‌گاهی آزاد از سانسور، تعقیب، آزار و سرکوب فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اند.

مردم آزاده!
کانون نویسندگان ایران نیز همچون تمامی گروه‌های اجتماعی فوق زیر انواع فشارها، تهمت‌ها، بازخواست‌ها، احضارها و به طورکلی برخوردهای سرکوبگرانه قرار داشته و دارد و در واقع تاوان دفاع از آزادی بیان و مبارزه با سانسور را می‌پردازد. با این همه، و به رغم تحمل این شرایط سخت و توان‌فرسا، کانون ضمن تاکید و پافشاری بر خواست شناسایی و محاکمه و مجازات آمران و عاملان قتل‌های سیاسی پاییز ۱٣۷۷ و کشتارهای سه دهه گذشته، به پاس جان‌فشانی اعضای برجسته خود، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ۱٣ آذر را «روز مبارزه با سانسور» نام نهاده و بر آن است که هرسال این روز را به این مناسبت گرامی بدارد. انتظار کانون نویسندگان ایران از همه شما که استعدادها و خلاقیت‌هایتان از دم تیغ سانسور می‌گذرد و پرپر می‌شود آن است که برای پیشبرد مبارزه با سانسور و سرکوب، این روز را به هر گونه که مقتضی می‌دانید زنده نگه دارید و پیام آن را به چهار گوشه جهان برسانید.

کانون نویسندگان ایران
۱۰ آذر ۱٣٨۷

[+] |